قهرمان ميرزا عين السلطنه
3593
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ادارهء مملكت امروز قونسل سوار كالسكه متصل اين خانه و آن خانه ، اين كاروانسرا آن كاروانسرا سركشى مىرفت . بچههاى مدرسهء اميد را مثل طهران كفن پوشانيده در خيابان گردش مىدادند . قونسل ديده بود و خنده نموده بود . اين مرگ يا استقلال را توى كوچه بايد بگويند يا در سرحد و مقابل آتش توپ و تفنگ . خيلى كارهاى ما مزه دارد . معلوم است حال مملكتى مثل ايران كه بخواهد چهار تا بقال يا توتونفروش يا بنكدار بالاتر برويم امين الضرب ، معين بوشهرى ، صنيع الدوله يا آقا سيد جمال و ملك المتكلمين اداره و مشروطه كنند ؟ تقىزاده در لندن اين مقدمات كه نوشتيم لابد از اين نتيجه بود عقلا به غير اين تا امروز تصورى نكردند . منتهى كار به دست ديگران افتاد و از ترس و سستعنصرى جرأت افشا نداشتند . هركس مجلدات گذشتهء « مموار » مرا خوانده باشد تا اينجا برسد انصاف مىدهد كه نتيجه جز اين نبود . حالا آقاى تقىزاده در لندن شراب شامپاين مىخورد و يقين است تقصير را گردن ما مىگذارد . ورود سردار اسعد سردار اسعد با مخبر السلطنه [ و ] دبير الملك آمده ديشب به سمت طهران رفتند . روزنامهجات خيلى انتظار مقدم قهرمان حريت را داشتند . بسيار چشم به راه يگانه فرزند رشيد ايران بودند . الحمد للّه چشمشان روشن شد . چهارده هزار تومان تلگراف از طهران علما به نجف اشرف و ساير جاها و مجلس به تمام پارلمانهاى دول روى زمين مخابرات نمودهاند حتى دوماى روس . از قرارى كه در روزنامه بود در يك شب چهارده هزار تومان قيمت مخابرات تحويل تلگرافخانهء انگليس شد . روزنامهجات عثمانى از اعلان بيطرفى ايران لندلند مىكنند به گمان اينكه ايرانى هست ! اينها اول عثمانى را اشغال نموده بودند بعد سروقت ما آمدند . اين هم از پلتيك دولتين بود . بدتر از همه در اين التيماتوم دولت انگليس هم شريك است و ما بيچارهها دچار پنجهء قوى دو دولت خيلى بزرگ شدهايم كه آفتاب در ملك آنها غروب نمىكند .